-
ایـن خـواب حـرام اسـت
چهارشنبه 4 شهریور 1405 10:41
به نام خدا ای ایران، ای خاکِ دیرپایِ بلاکشیده و ای مأمنِ مردمانی که قرن هاست بر خوانِ رنج تو نشستهاند؛ چرا هر بار که نامت بر زبان میآید، به جای آنکه دل از امید بیاساید، بیم بر جان نشیند، و نخستین اندیشه آن باشد که مبادا که بدا به حالِ خویش باشد و یا دیگری..، ز چه روی، خوابِ آبادانی بر تو حرام گشته است؟ چه روزگار...
-
مُنحنـی اضــداد
یکشنبه 1 شهریور 1405 09:29
به نام خدا امروز میان من و تمام آنچه از خویش می شناسم شکافی پدید خواهد آمد بنام (شک). زندگی مبیّن فاصله هاست، پیوندهایی که به نحوی ریشه بر ازل می رسانند را پشتیبانی نمی کند. تنها آن مسیر میسّر است که بتواند قوانین غالب را قوام بخشد و بر نوشته ها صحه گذارد، نه آنکه در مقابلشان قد عَلم کند. ما را به حدودِ محدودِ خویش...
-
قلمـی، بستـه بـه زنجیـرِ جفـا
جمعه 26 تیر 1405 22:44
بــه نـام خـدا سایــه ای خواست بگیرد ز من آیینِ صدا نتوانســـت ببنــدد نفـسِ شعـــر مـــرا جرمَـم این بود که با واژه، حقیقت گفتــم تاخت بر دفترِ من، تیــغِ غرض، بی پــروا نامِ او هیچ نــدانم، ولــی از زخــمِ قلــم ردِّ پایــش همـه جا مانده چو داغی بر جا خواست خامـوش شـوم، تا ننویسم از درد غافل از آنکه صـــدا...
-
اُبلیسـکِ مقـدس
پنجشنبه 21 خرداد 1405 12:37
به نام خدا الا یا حضرت آندریاس چه بی هنگام فرود آمده ای، از تپه های تپش به پشت دروازۀ آن شهر، که می شناسیمش، جهانی بی تو پنهان است انگار و در پیکار چشم ها خیره به راه تا تو در شب میلاد باروت، که کوچکترین واحد سنجش مرام توست بیایی تا تجربۀ جبهۀ شک شکار آن نهنگ سپیـد در پیچاپیچِ کرشمه گاهِ هـرمز، سرمست، و بر گِرد یقین و...
-
روزشمـارِ اصـابَت
پنجشنبه 21 خرداد 1405 12:26
به نام خدا خوب که به فکر می کنم می بینیم در این دوازده سالی که به دفتر جدید، واقع در این چهار راه شلوغ و پر رفت و آمد نقل مکان کرده ایم، این اتاقِ مثلثی شکل، آنقدرها هم بد تا نکرده است با من. در روزهای نخست انتظاراتی داشتم آنچنانی، و برایَم مهمتر این بود که این محیط، مانند دفتر قبلی شرایط نوشتن را در خود داشته باشد که...
-
بر لبۀ آفرینش
پنجشنبه 21 خرداد 1405 12:13
به نام خدا و آن انسانِ امروز که ماییم، چه بسیار موقعیت فعلی خود را مدیون ترقی علوم مختلفی هستیم که پا به پای ما، تا به جایی که هستیم، بدون لحظه ای توقف، رُشد نموده و نفس زنان رسیده است. اگر زنجیرۀ پیشرفت، به هر شکل و در جایی منقطع می گشت، محال ممکن بود که بتوانیم شاهد ظهور علوم جدید تر و ماحصل آن در اطراف خودمان...
-
جرّاحــیِ عقیــده
پنجشنبه 21 خرداد 1405 12:08
به نام خدا چگونه می توان عاشق نبود. چگونه می توان از مرزهای مشخص این دنیا، بی آنکه عاشق بود گریخت؟ به تَرکِ أولی مانند است رتبۀ ترک عاشقیّت انگار، و هنگامی که در خود می داریمش، بیشتر به پیامبران مانند. پس چگونه است که گاهی اوقات آن اتفاق می افتد و آدمی، ناخواسته به مهلکۀ انکارِ آن، فرو می لغزد؟ زمان، بعنوان عنصری...
-
در کسـوتِ سُکـوت
پنجشنبه 21 خرداد 1405 11:58
به نام خدا اینبار می خواهیم در خصوص اتفاق رایجی گفتگو کنیم که اگر رخ دهد، چهار ستون وجود آدمی، آن هنگام که به ناچار بر زیر ساطور بُرندۀ ماتمی کشیده شده است، رنج هایی را متحمل خواهد شد که می تواند تا مدتی او را بر این سیاق و بر محدوده ای شناخته شده، که همه غمگینانِ عالم در آن جای می گیرند حفظ نموده، شرایط غریبی را بر...
-
ایستـاده ایم بر ویرانـــه ها
جمعه 17 بهمن 1404 13:59
به نام خدا دیگر نیست دردی از این بالاتر که بیاید و بتواند بخراشد دل ما، و کلامی نه، که تاب بیاورد میزان اندوه ما بر پشت خمیده ی کلمات.. بر بلندای پشته ای از نعش آدمی ایستاده ایم و سراپا نظاره ایم بر فراوانی ویرانه ها. و صدایی مبهم از دور که می گفت: « ما به برکت این و آن عزت می دهیم و به مقام انسانیت می رسانیم شما را»....
-
رخت های چـرکیـن
دوشنبه 22 دی 1404 12:43
به نام خدا هرچقدر روراست هم که باشیم، بازهم چرک آلوده تر از آنیم که دست نوشته هایمان بدان اصرار دارند. در لابـلای این سطـرهای بی وقفـه، فضای مغتنـمی فراهم است برای غربال آنچه که لازم است از چشم خواننده پنهـان بمانـد. با این احوال، شاید تصور کنید همواره کدهای مخصوصی از نویسنده، همانند کروموزوم بر پیکر کاغذ نقش می بندد...
-
ثانیــه سخــت
جمعه 19 دی 1404 23:37
پشــت ایـن شهـر، دریایـی ست.. ببـیــن اینهمه موج که از سمـت عــدم می آیــد من در این قافله، ارباب سخن می جویم اندر این ثانیه ی سخت، ز تب می گویـم شهر فانوس بدست، همه اش رنگ و ریـا همه تن خار به چشم، در پی صلح و صفا نیـــش کــــژدم نبـــرد کــار بـــه پیــــش، آنهمه رانــده ز کیــــش، مانـــده بــــه راه برق شمشیر...
-
جــای خالــی مـاه
پنجشنبه 4 دی 1404 12:20
به نام خدا نقطۀ آرمانی یک انسان کجاست؟ برای پاسخ به این سوال، شاید می بایست به نقطۀ آغازین او بازگردیم؛ جایی که آرمانها سر به بالش غفلت داشته، و سخت خفته اند. هنوز دستی برنیامده از نیاز، تا ابعاد خواستن را وجب کند. لباسی که بیاید، پوشانده شود و بگویند چه برازنده است تورا و آن دیانت توست، دوخته نشده و تکلیفی جز خوردن و...
-
نامه ای سرگشاده به یک کارگردان
چهارشنبه 5 آذر 1404 18:17
به نام خدا سرکار خانم پاکروان، کارگردان محترم عرصه سینما، تأتر و این روزها شبکۀ خانگی سلام. میزان دغدغه مندی و نحوۀ ساخت آثار چند سال اخیر سرکار برآنم داشت تا به نمایندگی از نسلی که هم مرز با روزهای پر تلاطم انقلاب و سپس جنگ، پا به عرصۀ وجود گزارده اند و آنطور که می باید طعم روزگار پیش از خود را نچشیده اند، چند کلامی...
-
اتوبـان
سهشنبه 3 مهر 1403 16:24
به نام خدا یه روز صبح زود، به رسم هر روزه راهی شدم به سمت شرکت. بعد از یه تابستون سخت و پر حرارت، خنکای مَلس صبحگاهی بدجور می چسبید. بهمین خاطر شیشه های ماشین رو تا جایی که می شد پایین کشیده بودمو با تمام وجود هوا رو به داخل ریه هام هدایت می کردم. عادت داشتم رادیو گوش بدم، برام فرقی نمی کرد چه برنامه ای باشه، مثل...
-
جنـاحِ باطــل
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:45
به نام خدا و زندگی، همان معمایی که در نگاه اول نه ابتدای آن و نه انتهایش، برایمان مشخص نیست. روزی چشم باز می کنی و خودت را دقیقاً وسط این معمای بی سر و ته می یابی. هرآنچه در مورد قبل و بعدمان شنیده ایم مشتی وعده و بشاراتیست که در این زمینه به ما داده شده و در عمل می بایست به اندازه تمامی طول زندگی صبر کرد تا ببینیم چه...
-
معجــزۀ روشنــایی
یکشنبه 13 خرداد 1403 14:46
به نام خدا اگر خدایگان تقدیر که خود هیچ بدی را باعث نیست، در انسداد شریانهای ظهورِ نکبت رخنه نکند آیا به واقع ناتوان است؟ و اگر او می تواند و نکند در بروز این شناعت موثر واقع شود؟ و اگر نمی تواند و نکند از چه روی خدایش نامیم؟ انسان است و به گزندگیِ پرسشهایش شهرت دارد، حتی اگر آفریدگار را پیش روی خویش بداند، باز دست از...
-
مــا زنـدگـــی نکـــرده ایـم!
سهشنبه 5 دی 1402 11:42
به نام خدا سَر چرخاندیم و خود را در تصرف مصنوعات خویش یافتیم. بی آنکه بدانیم این جریان همیشه جاریِ زندگی که جُرعه جرعه و به رایگان ازآن می نوشیم را چطور و به چه کیفیت فرو برده ایم. آیا هیچ می دانیم در کشاکش شلوغی زمانه، سهم ما از این واژۀ مهجور که " زیستن " نامندش چه بوده و مراد از اینهمه، که به گمان...
-
پنجــره ای رو به صُبـــح
سهشنبه 9 آبان 1402 09:48
به نام خدا جایی در امتداد خیال، لابلای نَفَسی عمیق که بر پوشال انباشته از ناباوری ها رخنه کند، در مرحله ای که اشکال از وجوه طبیعی خود فارق شده، تن به خطوط نحیفِ انتزاع می دهند، من تو را می خوانم. کسی که بارها او را در سکوت، ناکامی، رضایتمندی و تردیدهای خویش مخاطب قرار می دهم. آری تردید، انسان در کنار استحکامات عقیدتی،...
-
این ظلمتِ کُشنده
یکشنبه 6 آذر 1401 17:03
به نام خدا اشکهایت را برای روز دیگری بیندوز که در این دوگانگی بسیار شاید، گریستنَت را به پای ضعف تو بگذارند. هیچکس هم اگر نداند من که خوب می دانم تو قُرص و محکمی، همچون مامِ وطن استوار و نستوه. چشمهایت هنوز به او می ماند؛ درشت و پر از گفتگو. بسپار این جادۀ رو به روشنی را به افق، تا به وقتی دیگر آن را آب و جارو کنیم....
-
پرســه در مُـرداب
پنجشنبه 16 تیر 1401 12:11
به نام خدا گاه به برّندگی آهن و گاهی هم وزن کاه می نویسم... ، که شود تقدیم ملاحت آن نگاه، که همواره برایم به درها دوخته اند، بی خستگی. (مادرم) به قدر تکاندن خاک از قلمدانِ مُرصع، همانند خاطره ای سرکش و پرّان، کوتاه؛ و به دشواری سر کشیدنِ جرعه ای سکوت در میان همهمه، بلنـد... به سرگشتگی ورق زدن دفتر ترانه ها در جستجوی...
-
سرزمین هیچ و تداوم آن
چهارشنبه 18 خرداد 1401 16:13
به نام خدا رودی می خواهم، جاری و گذرا که بشوید رخت چرک آلود زمانه ام را.. . تند بادی شاید که بروبد خاشاک کاشانه ام و در این پهنه، جز نغمه و گیاه چیزی باقی نگذارد. بسیار خرسندم اگر از پس ماجرای زمین، تصویری بماند تمام نمای از انسان و کرد و کار وی در گسترۀ گیتی. چه منطبق بوده باشد بر فرامین ازلی و حتی نبوده باشد؛ که اگر...
-
عروسـک مغمــوم
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 17:12
به نام خدا بر لبۀ پرتگاه آفرینش، لحظه ای پیش از آن شیرجۀ نخستین، زمین را سخت می نگرم؛ با ابروانی گره خورده. می بینم که درختان بلوط از تو پا می گیرند. ریشه ها جایی در دل زمین می گشایند، نامش استقامت، اساسَش رویش و کنیه اش گندمزار. پیش رو سالیان بسیار و میوه ها یادآور سرافکندگی در جهان پیش از نسیان. جاده سرسخت است. مه...
-
شهر پرهیزکاران
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1401 16:53
به نام خدا اهالی شهر مشهوری که به اخلاص عملشان می شناسند امروز گرسنه اند و منزوی. سرهاشان در گریبان و دستها بر آستانِ آسمانیان می سایند بی خستگی. انگار همین دیروزِ روزگار بود. جایی همین نزدیکی ها، مشرف به نقره افشانی ماه و در همسایگی ستارگان ناظر، بر روی این گنبد دوار. مردمانی که حقیقت خود را در پیشگاه خدایشان مقبول...
-
چهلُمین پاییـز
یکشنبه 18 اردیبهشت 1401 17:08
به نام خدا دلم یکباره فرو می ریزد همچو برگ، از سر شاخسار بلند جایی که بدان تعلق دارد تا پهنۀ زمین. آن اسارتگاه هزار رنگ. ما آمده ایم؛ از تاریکی های فراموشی، تا آگاهی یافتن. تا نورِ ابدیت را برای مدتی هم که شده همچو فانوسی در بطن خود روشن سازیم و تا پایان از شعلۀ آن حراست کنیم. مجالی برای دانستن آن که جهان بی مخلوق...
-
مهبانگ به سبک 1401
شنبه 17 اردیبهشت 1401 16:03
به نام خدا گوشه گوشۀ شهر خدا را نام تو آذین است. بیدار که می شوی به یمن گشودن چشمانت، فرشتگان مقرب در شیپور های زرین می دمند و صبحدمان، این پایان ظلمت را نویدی دوباره می دهند. تو بیدار می شوی، در سرزمینی که کاغذ های مچاله اش در بُهت آخرین لغزش هنوز خمیازه می کشند، درد شاید.. . لحظه های آغازینِ روز به فرمان چشمان...
-
در همسایگـیِ آفتـاب
سهشنبه 14 مرداد 1399 17:18
به نام خدا اگر بخواهم بر خلاف جهت عقربه ها پیش بروم و سپس در لحظه ای خاص و عجیب متوقف شوم. آن نقطه به مکانی واحد مُنتهی خواهد شد، دور افتاده، خارج از دسترس و غریب. این رویداد نه تنها برای من اینچنین است، بلکه می دانم خاطراتِ مکان حاصله را با بسیاری از همسالانِ خود که از قضا کودکانه های خود را در آنجا گذرانده اند شریک...
-
گـاهی خـــدا .. .
یکشنبه 4 اسفند 1398 12:50
به نام خدا ای نیمـه خورده چــایِ زمستـانی حُکم حُکمِ توست هر آنچه می رانی تشنـه به پرگار تو طواف می کند خستــه را طعـم تو روبراه می کنــد شیشـه از هُـرمِ نفـس تو بخار را پوششی بر مَنظــر اشتبـاه می کنــد ای انسان! به میزان سهم اندکی که از زیستن عاید تو می شود، گاهی به ترمیم دیواره های فروریخته ی جان شتاب. درنگ جایز...
-
نَبی زادگانِ دروغین
چهارشنبه 25 دی 1398 16:41
به نام خدا به نام این سِحـر جاوید، خدایی که فراسوی تاریکیست. بی او تعلق معنایی ندارد و با او تمامی تعهد های دنیایی به برگه های پارۀ دفتری هزار خوانده مانند است. چه اعتبار است به هر آنچه غیر او منعقد گردد که بی امضای وی دنیا همان تبعیدگاه نخست است تا پایان. کُشت این خم کوچه ما را.. سالیان دراز را اندر خم آن خمیده ایم،...
-
تُنالیـتۀ خاکـستری
چهارشنبه 6 آذر 1398 16:03
به نام خدا خاک می روبم از این کهنه سرای، آن تالار بلند و مخروب، جایی که رونق ایام را در بطن خویش مدفون دارد و خود اما سنگین و با وقار همچو معبد پانتئون هنوز هم پابرجا، بر جای خویش و در خیال من استوار، این قدیمیِ دوست داشتنی و آن بنای تا ابد جاوید. می خرامم؛ به زیر می کشم تارها را از عنکبوت، پرده ها را از طاق، حیاط را...
-
تبعیـدی
یکشنبه 3 شهریور 1398 18:15
به نام خدا از زادگاه که می گویی سینه مالامال از احساس می شود. چیزی که در شهر غریبه کمتر بدان دست می یابی، یادواره های آویخته به اماکنیست که فرسنگها از تو دورند و دورو بَر امّا خالیست از آن نشانه ها که روزی به رایگان گسترۀ چشمانت را پر کرده بوده اند. اگر که می بودند، این گذرگاهِ سرد و بی حوصله، این خیابانهای بی روح و...