-
صبح خواهد شد این شب داعشی هم، صبح خواهد شد
دوشنبه 20 بهمن 1393 18:02
به نام خدا گرگ صفتان، خود از زبانه های آتش می ترسند و باز به سوزاندن تظاهر می کنند. به زیر کشید همه پرستو آشیان را و بسوزانید دامن آلاله ها. پهنه ی دشت، پر ز ساقه های بی سر، از اندام مثله آدمیان که تنها بخش اندکی از آن به کوشش شما چنین هرس شد و اما گلواژه های زندگی همچنان می رویند بر بستر زمین. بسیاری، چنین کردند چون...
-
شکوه ی سگ بر مترسک
پنجشنبه 16 بهمن 1393 12:39
به نام خدا سگ پیری از مزرعه ای گذر می نمود. بر سر راه با مترسکی پوشالین، با ردایی بلند و قامتی کشیده و تنی رنجور که به سویی متمایل شده بود مواجه شد. خواست تا بگذرد، بی اعتنا اما از آنرو که قضای حاجتش ایجاب نمود، لختی درنگ نمود و از قضا بار خویش را نزدیک پایه ی چوبین مترسک بر زمین نهاد و همین که عزم گذر نمود صلا...
-
گمانه ای بر کیفیت رویداد واپسین زمان
دوشنبه 13 بهمن 1393 10:10
به نام خدا چقدر تعجب خواهیم کرد اگر روزی آیه آیه های نور، در پیش چشمان بهت زده مان، به معنایی دیگر بازخوانده شوند. آنچه را که نمی توانستیم و همواره به اقرار مفسران راز بود، بدست امین منجی عالم، سر از مهر اسرار بردارد و دانستن آن برای همه آسان گردد. فارغ از زبان، لهجه و محدودیت هایی اینچنینی. بدون شک در ارائه ی آن،...
-
بگو
شنبه 11 بهمن 1393 12:04
به نام خدا فرخنده ترین بهار من, راست بگو رنجیده مشو، هر آنچه دل خواست بگو حیلت تو رهاکن ار به ره, پابندی شوریده مرام و بی کم و کاست بگو شاید ندهد دست دگر فرصت دلجویی ها بشکن تو سکوت و دست و دل باز بگو آهنگ بدم، زیر و بمم کوک نباشد هرگز بنواز مرا به سبک این ساز بگو سنت شکنی کن، اصله ها ویران کن گر پاپ و کلاسیک نشد، جاز...
-
چهارپایه های واژگون (تابستان 64)
سهشنبه 7 بهمن 1393 19:13
به نام خدا صندلی ها و چهار پایه ها همگی افتاده بودند به وقت فرار، بسیار و خارج از شمارش. گاه بروی پشتی، نشیمنگاه و گاه، بروی دو پایه ی مجاور. از حادثه، زمان نسبتا زیادی می گذشت. شاید به قدر تمام سنی که من در آنروزها می داشتم، چهار یا پنج سال. و صحنه ی پیش رو، مشتی بود از خروار آنچه پیش از آن به کرات اتفاق افتاده بود و...
-
آسیب مردمک ها
چهارشنبه 24 دی 1393 16:13
به نام خدا براستی چه کسی از گزند چشمهایی که شورشان می دانند در امان است؟ طعمه های شور چشمی این جماعت به ظاهر پر مخاطره، که هیچگاه خود را مسئول آنچه که ممکن است نتیجه نظاره ی آنان بوده باشد نمی دانند، چه کسانی هستند؟ وتا چه میزان این آسیب سیال در تصرف اختیارات فاعل آن می باشد . غالبا درستی این گمانه که بر اساس آن، صادر...
-
براستی چه کسی جلادخانه های دوزخ را می سازد؟
چهارشنبه 17 دی 1393 19:56
به نام خدا به عاریت از تمامی ابناء بشر شرمگینم و ناگزیر. مارها دهان باز می کنند و آدمی می طلبند بهر خوردن، زندانبانان میل آهنی خود بر آونگهای آویخته می کوبند، همه جا پر شده از ارتعاش خشمی مذاب که از لابلای سنگ های سرخ و خاکستری سر بر می آورده و نگاه می کنند صفوف منتظران را. قفس تنگی گرفته ام از این اختناق گرم و آتشین،...
-
پدر
شنبه 13 دی 1393 09:53
بنام خدا پدر که می گفتیم فضا به یکباره می شکست. در ورای آن کلمه، قامتی استوار و مصمم قد می کشید. وجودی سراسر اطمینان و غرور در برابرت ظاهر می شد. اتمسفر وزین همراه با او به شدت قابل لمس و دیدنی بود. گویی هر کجا که او می رفت، می شد چند لحظه جلوتر، ولوله ی آمدنش را حس کرد و وقتی به عزم مقصدی از پیش تو می رفت، آنچنان...
-
کودک و لکلک
چهارشنبه 10 دی 1393 14:37
به نام خدا لک لکی بیامد و کودک کار به منقار داشت، سایه ی سر عابران بود این رفیق دیرین پشت بامها که گشاده بال و گرانبار می آمد اینبار. کار پرنده سبک بالیست و پررانی، که سخت می کند رسم پیجوییها و رفاقتها. مسافران سرزمین نامعلوم عزم مکانهای معلوم دارند و علوم لازمه را نیک می دانند. در یکی از کوچه پس کوچه های این شهر...
-
از تو تا بینهایت...
دوشنبه 8 دی 1393 19:36
به نام خدا ببین آسمان را، از تو تا بینهایت بی منتهاست. اگر دست داد تا دمی فارق از دست سازه ها و سایبان درختان بلند شوی، خواهی فهمید که از فرق سر تو تا خدا فاصله ای نیست. بهمین سادگی. شاید تنها و تنها یک وجب بالاتر از تو، همان عمارتی برپا باشد که همه ی سراسیمگی ها از فقدان آن است. شاید تمامی آن مجاری اتصال که بلندشان...
-
مرگ یعنی ...
دوشنبه 17 آذر 1393 15:30
به نام خدا مرگ یعنی حضور نامحدود. مرگ یعنی اشتراک تو با نقیض هیچ . مرگ یعنی زیستن در فضای نول، مرگ یعنی پی بردن آنی به معنا، به شهود. مرگ یعنی سرآغاز پایان، یعنی نو شدن در عین کهنگی. مرگ یعنی شکستن سال شمار هستی به سادگی حبس نفس و به سختی ترک قفس. مرگ یعنی هیچ نبینی در آیینه، اما سرشار باشی از حضور و وجود. مرگ یعنی...
-
محرم، بخششگاه عاصیان و خورش گاه مستمندان
چهارشنبه 21 آبان 1393 12:20
به نام خدا محرم، بخششگاه عاصیان و خورش گاه مستمندان. تا چه میزان این ادعا درست است؟ اینکه محرم، ماهیست که در آن برخی از اعمال، محدود و مکروه می شوند و برخی دیگر قوت می گیرند، همان ماه که آمرزیده شدن در آن پیش شرطی می باید از جنس سیاهجامگی و عزا تا سرحد لطمه که حتی از رمضان المبارک در بخشش و رفع حاجات پیشی می گیرد. و...
-
نجوای یک جفنگ نامه، در گوش باد
شنبه 19 مهر 1393 09:01
به نام خدا امروز از آسمان حاصلخیز چمن، چتر می بارد و من، بسته ترین زندانی بند انداخته به نخ ایمان، بسته ترین نمای ممکن را از رخ آفتاب دزدیدم و به چنگال عدالت قانونی خنک و خنگ اسیرش کردم. سرمه سرمه چشم شدم تا چکمه ترین قدمهای هرزه مردمان را در بحبوحه ظهر بر آسفالت ترین دهانها نظاره کنم و هیچ نگویم اما نشد. شد که یک بار...
-
قدیمی اما جاوید
یکشنبه 6 مهر 1393 10:55
به نام خدا گاه پیش می آید که دستهایت را دراز کنی و یکی از آن پوشه ها را برداری، پوشه ای از جنس کاهگل، آجر خالص و تیرهای چوبی قطور و دیگر دلت نیاید به این راحتی ها آن را در کشوی پرونده ها جا بگذاری. نه، قرار نیست درباره حرفه ای مثل معماری و یا مرمت ابنیه و نظیر آن صحبت کنم. امروز کشوی ما رنگ و بوی اوراق خاطراتی را دارد...
-
رویای کرایه ای
چهارشنبه 2 مهر 1393 16:56
به نام خدا خطاب به دخترم، که او را نخواهم دید. آسوده باش دخترم، آسوده اگر هنوز سایبان خلقت بر سرت سایه ای نیافکنده است. آسوده باش که این دایره ی خاک اندود با تمام دبدبه اش، هنوز نتوانسته است به مرزهای درک من از این رویای پاییزی نزدیک شود و به چیستی تو. جایی که دنیا، اندکی فارغ از خویشم ساخته باشد و تو در آن رویا...
-
آنسو تر از جاذبه
چهارشنبه 26 شهریور 1393 16:07
به نام خدا داستانی که در زیر بدان خواهم پرداخت، حول محور سکانسی میانی از فیلمی با عنوانی مشابه "جاذبه"، محصول ۲۰۱۴ امریکا به کارگردانی آلفونسو کوارون می باشد که در اواسط فیلم به حال خود رها شده بود. از آنجایی که کارگردان با خلق این صحنه قصد دارد بیننده را با حدسیات بیشمار خود در خصوص سرنوشت فرد رها شده در دل...
-
منطق کودکی
یکشنبه 12 مرداد 1393 19:14
به نام خدا شباهنگام سر به بالین پسر خردسالم نهاده بودم، اجازه دادم تا از پس گرمای وجود کوچکش، منطق کودکانه اش احاطه ام کند. وجوهی از خاطرات و عوالمی که پیش از این ترکش گفته و وارد دورانهای جدیدتری شده بودم، از سر نو یادم می آمد. اینکه چطور خامی ازآن من بود و تمام دنیای من و کسی جز همسالانم را به آن حس و حال راهی...
-
قایم باشک با خدا
پنجشنبه 12 تیر 1393 09:16
به نام خدا شبی که تو سر گذاشته بودی من آمدم، بدنبال تو. قرارمان این بود " باشی تا باشم" ... پلکان هستی سراسر تاریک بود. به روشنا که رسیدم قرارمان از یاد بردم. تنها می دانستم که می بایست باشم... و جستجو، کارم باشد... زمان می گذشت و تو، تمام این مدت پشت کاسه ی چشمانم قایم شده بودی، بی سر و صدا و در سکوت مواج...
-
شمالی ترین همت غرب من (همسرم)
سهشنبه 3 تیر 1393 09:49
به نام خدا همسرم، اگر شاخسار عزلت روزی بدستان تو شکست، شک نکن که بد نکرده ای. گاه درختانی که بی مهابا و به هر سو رشد می کنند می بایست هرس شوند و تو به آیین باغ مشرف بودی و قیچی بدست آمدی. گاه کوزه گران نیز از آنچه شکل خواهند داد بی خبرند، اما تو خبره بودی و من بر نقوش امروز خود می بالم همچون کوزه ی سفالین، سرشار از...
-
سطح زیر کشت
چهارشنبه 28 خرداد 1393 14:45
به نام خدا کشتزار، پهنه پر برکت سبز رنگیست که در خود گیاهان، فراوان دارد و معیشت بی واسطه ای را یاداور می شود که نیاز به پالایش و پردازش چندانی نداشته و صاف و عاری از افزودنی های مجاز و غیر مجاز، آب می خورد و دانه می خوراند. شهر، پهنه پر حرکت و خاکستری رنگیست که در خود آجر، آهن آلات، رفاه و البته آه فراوان دارد. ما...
-
شوق وصال، در جوانی کم سن و سال
دوشنبه 19 خرداد 1393 16:23
به نام خدا یادم هست اول بار، در سفری که به شهر تهران داشتیم با او از پشت ویترین فروشگاهی بزرگ آشنا شدم. زیبا بود و پر جلال، شیرین بود و در قامت سپید جامگان ایستاده بود، با وقارو متانت مختص خود. او هر آنچه خواستنی بود را در همان دو سه دقیقه اول بر وجودم روانه ساخت و چه سخت بود، از نظاره اش دست کشیدن و گذشتن. پدر و...
-
چند قدم با سهراب
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 15:43
به نام خدا باران علاج روح زمین نیست، پرم از ابر گریه های تو اما شعورم به درک اینهمه قطره که بی امان از پی یکدیگر می آیند، قد نمی دهد. من برای درک خیسی ، هنوز جوانم... خلوص می باید جست در برهوت آدمیت تا بشود واژه واژه به معانی بارش رسید، آبی آسمان. تا بشود با ترانه ی فرود قصیده ی آسمان در حلزون گوش فرودستیان را جلا...
-
ساده تر بودیم انگار...
سهشنبه 19 فروردین 1393 14:00
به نام خدا ساده تر بودیم انگار... محجوب، بی ریا و رفیق. رقیق و پر سیلان، همچون اشک چشم عشاق در شبا هنگام. آرام و خواستنی همچو ماهی تنهای تنگ. و مهجور، چون شبنم چکیده. ما قدیمی بودیم و قدیمی بودنمان حسن بود و آزارمان نمی داد. صمیمی بودیم و صمیمیتمان خلاصه بود و خالی از پیچیدگی و نیتهای پراکنده. دلم لک می زند برای گذشته...
-
خواب
دوشنبه 21 بهمن 1392 12:53
به نام خدا تو هرگز نمی خوابی، بیدار هستی. و امشب همانند همه شب به بالین غفلت زده ای چو من حاضر شده ای. پلکهایم از تو سنگین است و اندک زمانیست که تنم آرام گرفته. ذهنم اما در دوردستها به تفکر غیر تو مشغول. تو خوب می دانی که به وقت بیداری، از نیایشهای بسیار سرشارم که هر یک از حیث تنوع و تکرار، لاجرم به سمتت راه دارد. من...
-
پیچ خطرناک (16+)
شنبه 19 بهمن 1392 17:29
به نام خدا سال 1381، کیلومتر سی و سوم محور مشهد – نیشابور است، خود را می بینم در حالی که روی خط وسط جاده ایستاده ام و نگاهم میان آسمان و آن اتومبیل در حال آمد و شد است. باران بی امانی سطح جاده، شانه ی خاکی، تپه های کوچک اطراف و گونه هایم را آکنده ساخته و صدایی جز کوبه های قطرات بر سقف اتومبیل و کف جاده شنیده نمی شود....
-
رویای سپید
چهارشنبه 16 بهمن 1392 12:02
به نام خدا لحظه ای در شبانه روز همواره در انتظار است و در یک دم تو را به خود فرا می خواند. اوراق خاطرات، باز می شوند و تو را به زمستانی می برند که کودکی را در لابلای برفهای سپیدش جا گذاشته ای و خود گذشته ای. همینطور که در کنکاش ناشیانه ی خود فرو رفته ای دستی از قفا شانه هایت را لمس می کند. وقتی که باز می گردی، گلوله...
-
من دویست سال دارم! شاید هم بیشتر ...
سهشنبه 17 دی 1392 14:44
به نام خدا من و سازه های بلند آجری و سیمانی، با آنهمه رنگ و لعاب و این شهر تو در تو، دیر زمانیست که با هم غریبه شده ایم. شاید تو نیز کم و بیش این حس را تجربه کرده باشی. اینکه احساس کنی در زمانی، غیر از زمان متعلق به خود، اتفاق افتاده باشی. مثل شعری که اندکی دیر سروده شده باشد بی هویت و مهجور. و واژگانت مطلقا به مکانی...
-
فردا که خواهم نوشت ...
پنجشنبه 21 آذر 1392 09:25
به نام خدا در جامدادی نقره ایم قلمها همه سرتراشیده، آماده ی خدمتند. خطوط هماهنگ دفتر من، بی وقفه از یکایک آنها سان می بینند. قلمها می بایست از همیشه آماده تر باشند. گونه های رنگ باخته شان زیر ستیغ آفتاب گون چراغ مطالعه، به سپیدی متمایل است و شب هنگام، وقتی باز با خاموشی آن چراغ از راه رسد، جملگی غرق در نجوای غریبی می...
-
آزمون حضور ( از عقاید هندو تا اسلام)
چهارشنبه 13 آذر 1392 11:39
به نام خدا حقیقت، سیبی است در دستان تو که به هر میزان از آن خوری معرفت می یابی. سیب، محصول درخت آگاهی است و در پس هر آگاهی مسئولیتی جدید در انتظار احراز. هدف این متن کالبد شکافی قصه کهنسال آنچه بر آدم و حوا گذشته نیست. من با طراحی این منظر، بیشتر به دنبال آن هستم تا بیشتر به دلایل متصور، بر تکرار این آزمون آنهم به...
-
منطقه ای بی بازدید، محدوده ای بی بازگشت
دوشنبه 4 آذر 1392 19:43
به نام خدا در منطقه ای بی بازدید می نویسم. خلوتی که همواره بدنبال آنم و کمتر رخ می دهد تا خود را در آن محبوس بیابم. لذت تمرد از اجتماع پیرامون، مرا تا ژرفای خلوت خود پیش می برد و در پی آن، رویش حسی بی سابقه که تا بوده، همواره قوانین خود را تحمیل کرده است. پاره ای از این قوانین، مجاز نمی دانند که در مقابل میز تحریر...