ایدئولوژی پنهان

ایدئولوژی پنهان

دست نوشته های ناپیوسته ی ن. بهبودیان
ایدئولوژی پنهان

ایدئولوژی پنهان

دست نوشته های ناپیوسته ی ن. بهبودیان

خوابِ زمستانی...

به نام خدا


بیدار می شوم از آن خواب زمستانی، همان خواب که بر بستری از یأس با لایه ای از امید تراشیده ام او را ... تصویری همیشگی از فروبستگی چشمانم و رویا رویا بارشم در سرزمین برف. دانه دانه .. .شرحه شرحه؛  و.. ورودی، سرفه آلود!

حال و روز خرسی را دارم که قدری زودتر از موعدِ خویش از آن پیله که زمان را در خود حبس می کند، برخاسته باشد .. گرسنه ام و کلمه به کلمه می گردم این جنگل سپید را، کاغذ را شاید... در پی آن کندوی مقصود..

منم و سوت و کوریِ سردِ این بازگشتِ بی بازدید و  بخارهای بی وقفه ی دهانم تا ابر.. تا دلیلِ مبهمِ این زمستانِ طولانی.

 

نوشته شده توسط ن.بهبودیان/زمستان 94

اَندَر اَحوالاتِ مؤمنینِ مُتظاهر (این کرم خورده ترین میوه های زیبا)

به نام خدا


حفظِ حرمت، احترام ببار می آورد،  همچنان که ویلانی، ویرانه را . .. حکایتِ کاشانه ی متروک دنیاست و آدمهای از درون، تُهی شاید. به باطل می زنند انگار که این کاروان را متاعی نیست جز روسیاهی، این بیماری قرن... که طراران و مالباختگان از آن به یک میزان خسران بینند و لادینی، دینیست مُسری .. جدید و مال آور .. ملال آور شاید!

دست زمانه کج است به سوی سپیدی هایی که هرگز ازآنِ او نیستند.. همچو سرخی آتش، در این چهارشنبه سوری تاریخ، زردیها همینجاست.. جایی که ماییم... سرزمین "ریا".  نیازهای منتهی به کفر و عناد ..ریشه های خشکیده به آبیاری بسیار، آبهای غلط... کودهای پر نمک و بستانهای به حال خود وارهانده ایم شاید. .. بهترینمان در سخن، آرزوست و بدترینمان در اعمال، مشهود.. . نقیض خودیم و ناقضِ یک به یک حقوق انسان و تک به تک در برابر همیم به جنگ.. تحت عنوان همدلی ها  همزبانیم و در زیرزمینها اما زبانها می بُریم، چراکه به ثنای ما نمی چرخند همچو چرخنده، الهام شاید .. . پوششی نو بر فکری کهنه و  وقت شناسانه!

بَدِ داستان را اول گفتم تا کتاب، این معجون شفابخش خوش جلوه کند. .. بود از ابتدا در دست و سر به کوی خطا می گذارده خواهیم گذاشت.. . نجوای خدا در گوش و صدای هدفونها اما از آن بلندتر. .. موسیقی ها در خود داشت و ما به شِشو هَشتش بسنده نموده ایم، راک شاید! و "قرآن"، این تنها ترین کتاب.. در ایوان، بهرِ هوا خوری...

بیداری را از کدامین قِسمَش باور کنیم؟! آنکه بامدادان از آن بر می خیزیم، یا اسلامَیش؟! خواب آلودگیِ امروز ما سرسخت تر از آن است که به یکصد بانگ بیداری از ننگ آن برخیزیم. .. میان ما و آنکه خواهد آمد به هیچ حَکَمی و به هیچ دلال بهشتی اعتباری نیست.. که ستم از خانه ها شروع می شود و از این دَخلِ مخلوط، مدت زمانیست که برکت پر کشیده است.  فروپاشیده است انصاف و عصر ما، همان صبحِ شادابیِ فرومایگانیست که خمیازه کشان بلند می شوند از ما و کوتاه شاید از مرامِ ناداشته ی خود... برای حیوان شدن باید انسانیت را در نوردید تا بر لب آن دره های آدمخوار حاضر شدن بتوانیم.. ابلیس را در انتظاری چند هزار ساله داریم مَحضِ بدرقه...آن فرشِ بلندِ و قرمزی که راهی جُز دوزخ ندارد به زیر پای و در حدودِ صبر خدا، قدم بر می داریم خرامان خرامان این آستان لرزانِ رو به ریزش را...

صبح به انتظارم آرزوست که یک سوی آن، مَنِ شایسته باشم به انتظار و سوی دگر، او میل آمدنش کوک باشد. .. دل آسوده دار رفیق! همین که تا کنون نیامده، نه آنکه لیلای زمین درکار کرشمه باشد ... بلکه اطمینانِ مُسلمیست بر انکه پیمانه ی اضمحلالِ آدمی قدری دگر جای دارد، کثیفی بیشتر می باید شاید...

متاسفم بخاطر تلخ نامه ای که می توانست نباشد اما هست، می توانست همچو شکرپاره ای باشد آویخته از تن نخلستانهای بلند .. به طعم رطبهای سیه فام و رسیده و شیرین.. . اما نخلها را به سربازی برده اند امروز و سرتراشیده تر از آنند که ببار نشینند به شعر و گفتمانهای معمولی از جنس میوه با آدمی. .. بَشَرِ امروز را که بیشتر از هر زمانی به شَرِ کردکارش گرفتار آمده را می بایست حقیقتا تصویر نمود تا از انباشته ی توهماتِ عقیدتیش، گمان بر دینداری و بنده مقبول بودن نبرد. .. سخن خدا، مبتنی بود بر تلطیف و صفای درون و جلای اندیشه. .. و او تنها بدانچه که صادر می نمود جلا بخشید و تزیینش نمود، هر چه بهتر...

نتیجه آنکه، کرم خورده ترین میوه ها ممکن است هنوز زیبا باشند ... در قبول این تصویر مقبول تردیدها باید...

آری ... من خود را از این مسابقه ی دینداری به کناری می کشم و ترجیح می دهم انسانی باشم که آزار نرساند و البته آزاری هم نبیند.. در خفیه ها خوبی کند و توقع دیدن خوبی نیز نداشته باشد. چَشم ها را شسته دارم از زیادت طلبی ها.. این نگین های درگذر و آن مروارید های غلتان تا گور، داستانهای هزار تو. .. آدمی به سادگی پاک بودنِ جان است همین!. .آنقدر شلوغش کرده ایم که بخاطر  رجحان دادن فلان عقیده بر فلان مذهب و اندیشه، خون ها می ریزم و می نوشیم شاید. ..

بیداری حقیقی تو در این است که مرد ماجرای خود باشی، سنگ خود به سینه زنی و ترازوی دوباره ی قیاس و انصاف خویش به دست گیری.. .حکم خویش را بر اساس رهنمونِ خدایت اجرا سازی و دلی آزرده مسازی. جهان ما، هر چه کشید از فهم کم مردمانش بود. .برای آن "طبیبِ طماع"، که پیش از این وصاف حالش را برایت گفته ام..، همو که برای شانه هایت بهترینِ یوغ ها را تجویز می کند بیمار خوبی نباش و طغیان کن! .. لگدی جانانه نثار کن به زیر این "بساطِ تزویر" و ثابت کن که آنهمه پیچ و خم در میانِ کنگره های مغزیَت بیهوده نیست و به دردی هم می خورد، قبل از آنکه لگدی جانانه تر چهارپایه ها از زیر پایتان پس زند و به رقص آخر دچار شوید.

حال برای اکتساب دوباره ی اندکی آدمیت، "تمیزی" می باید ...

 او که بر حسب روایت این و آن، آمدنش بر پایه ی تمیزی مطلق یا کثیفی مطلق استوار است و معلوم الاحوال.. و دست کم می دانیم که نیازی به فرشته و یا هیولا شدن من و شما ندارد و اینگونه برنامه اش ریخته اند، بدون شک باز خواهد آمد... اما نه در مکان و جامه و جامعه ای که انتظارش می برند شاید!

شما در مقابل او، کدامین منطق را اتخاذ می کنید؟ خودِ خویشتن می مانید، یا راهتان به افراط و تفریط ختم به غیر خواهد شد؟ می مانید لقمه ی خوش طعمِ لابلای آن دندانهای پوسیده که شما را جویده و تکیده می خواهند؟ یا آنقدر گوشت تلخی می کنید و عناد می ورزید، بنحوی که از تلاش شما که در جهت معکوس هضم شدن برآمده، به تنگ آیند و آنچنان تُفتان کنند بُرون که مجال حاصل شود تا قدری هم بر صلاح خود و به سبک یک انسان وارهیده همچنان که خدا سرشته بود، بیاندیشید؟!!!. ..

..

هر چه باشد، "موفق باشید"

نوشته شده توسط ن.بهبودیان/ زمستان 94

"GOODBYE" isn't Always BADBYE

بر بستری از یأس می خوابم..

با لایه ای از امید...

شاید بتابد بر شبم یک دم، ..

آن نازنین خورشید..

آن خورشید...

...

"هدیه" ها را باز کنید، وقت تکثیر است!

به نام خدا

آیا هیچ تصور کرده اید که دنیا از چه گرافیک بالایی برخوردار هست.. !

کار از اینجا آغاز میشه. ..یک پیکسل، سلول، فتون، بیت، اتم  یا هر چیز کوچکِ دیگری.. .مهم اینه که ما الان هستیم.. . ما تقریبا قادر هستیم از نحوه ی خلقت خودمون کپی برداری کنیم و در سطوح پایینتری اون رو اجرا کنیم. .. تمام تولیدات ما قابل ردیابی هستند. .. همه چیز از ما شروع میشه!

برای مثال.. . آیا به چهره ی یک اتومبیل دقیق شده اید؟! بله چهره! .. هر اتومبیل بر اساس میمیک چهره ی انسانی طراحی میشه، شرط می بندم اینو نمی دونستید... اینطوریه که ما برای هر اتومبیل، شخصیتی منحصر به اون اتومبیل خاص قائل هستیم. ..حتما در بعضی از اونها نشانه های اخم، لبخند و شادمانی رودیده اید... شک نکنید که پیش از این، کسی به این تشابهات فکر می کرده و شما اکنون، شاهد نتیجه ی خلاقانه ی فکرِ اون فرد هستید...

 یا اینکه چرا می بایست ترتیب آرایه های حافظه در لیست های پیوندی موجود در یک کامپیوتر، حتما از پیکر بندی سلولهای حافظه انسان طبعیت کنه؟ حتی نقاط دسترسی به خانه های حافظه در کامپیوتر، طوری طراحی شدند که هر چه بیشتر به مکانیزمِ فعلیِ بازخوانی اطلاعات مغزی شبیه باشند. .. چرا ساختار لنزِ یک DVD رام ساده در کامپیوتر شما برای بازخوانی کد های اطلاعاتی، می بایست حتما و حتما شبیه ساختار شبکیه ی چشم بوده باشه تا بتونه کارایی داشته باشه؟ آیا این ما نبودیم که مدل اولیه ای شدیم برای ساخت و بکار گیری اندام مصنوعی؟

تراکم بی نظیر سلولی در زمین، ما رو باعث میشه. .. این محصولِ میلیارها سال تکامل هست... در حقیقت ما از چیدمان منطقیِ سلولهای بدنمون شکل گرفتیم. این غیر قابل انکار و البته حیرت انگیزه... ما ترمیم میشیم چون آدرس سلولیِ بنیادی، در سلولهای همجوارِ سلول تخریب شده وجود داره!.. . آیا تراکم هدفمند پیکسلها در تصاویر دیجیتال قادر نیستند شمایل ما رو، اونطور که ما همدیگه رو می بینیم، بازسازی کنند جواب اینه. .البته!. .. تصاویر دیجیتال، به ازای هر سال، که انسان دقت بیشتری به جزئیات آفرینشیِ خودش داره، وضوح بیشتری پیدا می کنه و حتما این تغییرات پله ای رو در سالهای اخیر دنبال می کرده اید اینطور نیست. ..؟

 علم، در همین ژرف نگری هاست که تکمیل میشه.. .اون هیچوقت خلق نشده چون همیشه وجود داشته! تخیل، علم و ثمرات قوه ی خلاقه، به کمک نیروی اراده از درون انسان آزاد میشه. ..مثل آتشفشانی قابل کنترل.. . تنها می بایست بهش جهت داد تا این نیروی عظیم دیده بشه و در جایش بکار گرفته بشه.. .

آیا این ما نبودیم که درست بعد از ساعتهای آفتابی تصمیم گرفته بودیم تا اینبار ساعتهامون رو بر اساس حرکت سیارات و دقیقا در همون جهت ها بسازیم؟

آیا سیستم آبیاری مدرن زمینهای کشاورزی کمی شبیه به شریانهای نایژکها در ششِ انسان نیست و آیا این همه لوله های مملو از اکسیژن نیستند که درست مثل اونچه که برای آبیاری امروزی ازش استفاده میشه عمل می کنند؟!

بله و البته.. .ما در میان انواع کپی برداری های بزرگ و کوچک از خود و دنیای پیرامون خود هستیم و اکثر محصولات ما، تنها زمانی کارایی مطلوبتری خواهد داشت که هرچه بیشتر در تولید اون، از استانداردهای همسان سازی اون محصول با طبیعت خودمون استفاده شده باشه. ..

مطمئنا آخرین اختراع بشر، تولید انسانیست که تمام خصوصیات انسان سازنده اش رو دارا باشه و درست از همین نقطه هست که میتونیم، فاصله قهقراییِ علمِ این روزهای خودمون رو با اون روز ببینیم.. .

کافیه برای پیوستن به این جریان موفقیت آمیز، کمی به خودمون رجوع کنیم. ..ما سرشار هستیم از مولفه های نوید بخشی، که هر یک از اونها می تونن در تولید یک محصول موثر واقع بشن .. .  به عبارتی دیگر، جهان آفرینش و هر آنچه در اوست در ما متمرکز است .. این ماییم که با شناخت آن  دروازه های اسرار آمیز در خودمون، دانشمند محسوب شده و توانسته ایم دانش موجود در بطن خویش را بصورتی عینی در آوریم. ..

پس معطل نکنید و کاغذ کادو ها رو از اطراف خودتون باز کنید.. .شما تقریبا یک هدیه ی بزرگ هستید!!

نوشته شده توسط ن.بهبودیان / پاییز 94