X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
 
ایدئولوژی پنهان
دست نوشته های ناپیوسته ی ن. بهبودیان
درباره سایت


دانلودها و ضمائم
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 18597

به نام خدا

برای او که بعد از رفتنَش، جهان من کاغذیست.. .

از میان مِـه می آمـد.. . واضِـح تر شده بود. دامانش را می شناختم، جاذبۀ دستانش را؛ طرحِ آن لبخند که بر صورت همیشه متبسّمش حکاکی شده بود را.. .

بر سر طاقچه، مجسمۀ پرنده ای را بخاطر می آورم.. کوچک بود و سبز رنگ.. و صدایی آشِنا که عجیب آرامش بخش بود و دعوت کننده.

هر روزَش جشنی دوباره و شامگاهَش پر از نورهای رنگین و برهَم تنیده.. شگفتی های عالَمِ حضور، تا مدتها وجود داشت و تنها ابزار من برای کنکاش آن چشمهایی بودند که بی وقفه در چرخِش بسَر می بردند. تا زمانی که دگربار، خواب مرا فراگیرد و با خود ببرد به آن دوردستهایی که هنوز دستانم را در اختیار داشت و بسیار آهسته، بی آنکه شتابی داشته باشد رهایم می نمود و دقایقی بعد.. خود را در آغوش بی مثالَش می یافتم، سیری ناپذیر و تشنه از او، که مایۀ آرامش بود و رخساره اش به او که دستانم همواره می فشُـرد می مانست..

رنگ نیلی را دوست می داشتم.. و او که می آمد همه چیز همان رنگ را به خود می گرفت.

دیری نپایید که دیگر  او را به خاطر می سپردم.. گرچه فاصله یافته بودم از همه یاورانِ ازلی، امّا دل خوش بود به او که حضور می داشت و همان ترانه ها می دانست که آنان می سراییدند.. .

شاید نقطۀ اشتراکِ آسمان و زمین همین است که به وقت با او بودن، با یکدیگر فرق چندانی نکنند.. . و اگر اینچنین نبود، شاید تمام آن گریه ها به آن راحتی که او قِلِقَش را می دانست خاموشی نمی یافت و زمینی شدن را به آن آسانی ها و با آن کیفیت دنبال نمی نمودم که او مرا بدان ترغیب می نمود.. .جهان من بی او، بی جان بود و بی حاصِل.. . و او بود تمام باورهایی که روزهای خردسالی ام به مرکزیت وی می گذشت. جایگاه بلندی نبود و هرچه بود او بود.. یادآور بی مانند همان جایگاه بلند که ترکش گفته بودم.. و چه خوش بود آن روزهای بی گزند.

سالها گذشتند...

در میان مه بود که رفت.. . کم کم نا پیدا می شد و از نظرها پنهان. .. هیأت جدیدَش را نمی شناختم، دافعۀ دستان سردَش.. .

و لبخندی که دیگر بر لب نداشت.. و خدا چه خوب زمینه را برای بُریدن محیا ساخته بود.. .

اینبار باید او را در جهانش ملاقات می نمودم.. که جهان من از آنروز، کاغذین است و سرشار از نوشته هایی که او را در میان داشته باشد...

..

نوشته شده توسط ن.بهبودیان زمستان 95



2       نظرات
چهارشنبه 17 آذر 1395 :: 12:05 ب.ظ
نیما بهبودیان