X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
 
ایدئولوژی پنهان
دست نوشته های ناپیوسته ی ن. بهبودیان
درباره سایت


دانلودها و ضمائم
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 18597


به نام خدا

 

گُمگشته ی اُفت و خیزِ دریای مَوّاجِ زُلف تو..، چهاردهمین سالِ آوارگی نَمناکِ خود را شانه می زَنم.. .

و امید دارم که روزی، و دَر جایی از این بَحرِ طَویل، پیدایَت کنم ..

آنگاه به بانگی که بی شَک زاییده ی دِل تَنگیست، بیدارَت خواهم نمود..

و تو از خواب هایی که می دیده ام و هَر مَرتبه موفّق می شُدی تا به تَرفندی دوباره،

از تیر رَسِ نگاهِ مُلتَمِسانه ی مَن پنهان شَوی، خواهی گُفت .. .

و دَلیلِ آن هَمه قایم باشَک هایِ طولانی و بیهوده را که تو را در خود نَداشت. ..

مَن از مِدادهای رَنگیِ تَراش نَخورده ام خواهم گفت..

و اینکه هَنوز، سَهمِ تو را از آنها مَحفوظ داشته ام..

باهم نقاشی های نیمه کاره را رَنگ خواهیم نمود

من بالاخره، تَصویرِ تو را به اتمام خواهَم رساند و تو از شَهرِ پَریانِ دریا زَده، قصّه ها برایَم خواهی گفت..

شانه های شِکَسته ام، آن پارو های خسته را مرمّت خواهیم نُمود..

و آنقَدَر سَرَت را با حرفهایِ بی سَر و تَه گرم خواهَم نمود، تا به خُفتن دوباره نیاندیشی، رَفتَن شاید..

و دِگربار اگر دریا و دِلشوره ی ماهی ها را بَهانه کُنی ..  من نیز به حیلَتِ خواهِشی،

شانه کردَنِ زُلفانَت، آنهم تا آخَرین تارش را، پیش خواهَم کِشید.. .

و گُمان می کُنَم، تو آنقَدَر مِهربان هَستی که می شود ، به هَمین بهانه یِ سَبُک سَرانه، کِنارَت ماند..

تا همیشه... .

مادرم


نوشته شده توسط ن.بهبودیان/ تابستان 95



2       نظرات
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: 03:06 ب.ظ
نیما بهبودیان