X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
 
ایدئولوژی پنهان
دست نوشته های ناپیوسته ی ن. بهبودیان
درباره سایت


دانلودها و ضمائم
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 18504


به نام خدا


فیلم حاضِر، بَخشی از داستان مَشهوری به قَلم آنتوان دو سِنت اِگزوپری، بنامِ "شــازده کوچــولـو "می باشد که کُمپانی Orange در سال 2015 آنرا در قالبِ یک پویانمایی با هَمین عُنوان، The Little Prince ارائه نموده است.. .


اکنون در نُسخه ای که فراهم آورده ام، تلاش نموده ام تا آنرا بصورتی با روایَتِ صوتی، که استاد شاملـو آنرا نزدیک به 35 سال پیش تَرجُمه و اِجرا نموده اند، پیوند دَهم و شما برای اوّلین بار در یک تَدوینِ تلفیقی، شاهـِد این اتّفاق خواهید بود.. که البته دیدن آن برای دوست داران این داستان جذاب و مَملو از مَفاهیمِ فَلسفی، خالی از لُطف نیست.


اینک از شما دوستان خوب، دعوت به دیدن آن می نمایم.. . و شما می توانید با حَجمِ تَقریبی 62 Mb تنها در هَمین صفحه، آنرا دانلود فرمایید.. از آنجایی که هَنوز نِسبت به ادامه ی ساخت تلفیقیِ این روایت، تصمیمی نَگرفته ام، مُطمئناً نَظرات و پیشنهاداتِ شُما را در این خُصوص موثّر می دانم.


لینک مستقیم دانلود:



پی نوشت:

شازده با آن جُثّه ای کوچَک، از پَسِ نَقاشی های دست و پا شِکسته و آن بِداهه ها، و احوالاتی پَریشان، سَر بر می آورد.. جایی که سِماجَتِ تَخیُل، نهایتاً موجباتِ بُروز آن را در واقعیّت فراهم می آورد.. . و شاید کَویر و شَرایطِ نومید کُننده اش، بِهترین زادگاهِ این مولودِ مِهربان بوده باشد.. نُقطه ای سَرشار از هیچ، که کودَکِ دَرون بیرون جَهیده باشد و بدون در نَظَر داشتَن آن وضعیّتِ اسفناک، پیش رویِ پَدید آرَنده اش به جَست و خیز و طَرحِ سُوالاتِ بی پایان بپردازد.. تکّه ای جدا مانده از تو، که مُستقِل از تو  و با آگاهیِ از تَمامِ تو، دَست اندَر کارِ مُرورِ دوباره اَت می شود و طوری سَرِ صُحبت را باز می کند که گویی، هَم اندازه یِ سّنِ تو، با تو دَم خور  بوده و زیسته است.. . و تو برای اوّلین مرتبه، چیزی که مُدتها در تو رشد می نموده و اتفاقاً با تو به بلوغِ فکری خود رسیده است را مشاهده می کُنی.. سَراب گونه و شاید به هَمان اندازه، نوازنده ی چَشمها که سیراب شُدن از او ناممکن است و سودایِ داشتَنَش بی فایده.. دلایلِ وجودی تو توجیحِ مُناسبی خواهد شد بر دلایلِ وجودی او، که اگر تو نَباشی او نیز هَم...

خَسته از سیاره هایی که اهالیَش پِنداشته اند، مَرکزِ هَستی هَمانجاست، سَرشار از حِماقتهای پیش رَونده و مُضحک.. که هَر یِک به دَردی خاموش دُچارند و رهایی از آن را روزِ زوال خود می پِندارَند.. . و آنقدر کوچَک و بی مُحتوا که جایی در دل فراخِ شازده نمی گُشایَند.. او چیزی در سیاره ی خویش پَروریده، که نَظیرش را تا به کُنون در هیچیِک از آن سیّارک ها، نَیافته و نهایتاً تصمیم او مبنی بر آخرین سَفَر، مُقارن شده است با حُلولِ وی، در خیالِ مُشوّشِ خَلبانی که از بَختِ بَد، گِرفتار فُرودست ها آمده و خود را در واپَسین روزهای حیات خویش می بیند، و اتفاقاً اوست که در جایگاهِ خالِقِ دُنیایِ زیبایِ مُسافر کوچَکِ ما، قرار می گیرد.. خالِقِ داستانِ عظیمِ اَهلی شُدن به سَبکِ یک روباه، که فَراهم آمدَنِ هَمین شَرایِطِ اهلی شُدن در وجود پُر حیله اش، تَناقُضی آشکار تلقّی می گردَد.. امّا ما، در جایگاهِ خواننده ی داستان  در هَر قَدَم، به او اعتماد می کُنیم هَمچنان که شازده می کند و این ماییم که بعُنوانِ سوّمین نَفَر از دروازه ی گُل ها، عُبور داده می شَویم، به سلامت و شاید عاشق تَر...


خلاقیّت در شخصیَت پردازی به حدّیست که کَمتَر کسی، از دُنبال نِمودن ادامه روایت سَر باز می زَنَد و با وجودِ پیچیدگی ها و بی سرانجامی هایِ به وُقوع پِیوسته، مَحالِ مُمکن است کسی اندَکی از مَنظورِ نَهایی نویسنده مُنحرف گردد.. مَرگِ رازآلودی که شیوه ی آن، روزی به زبانِ ماری جاری شده بود.. و آن سَفَرِ خود خواسته، با طَعمی جدید، که گویی نِویسنده در آن قصد دارد به این باور برسَد که با چنین رویدادی به کمترین فاصله ی مُمکن رسیده است و بِواسطه ی این داستان، قَصد دارَد تا نِگرانی خود را از سَرنوشتِ گُلی که در خانه ی خویش دارد، بروز دهد که الحَق و الاِنصاف، مُوفق هم بوده است و بعدها داستان او و بازگشتِ باورنَکردنی اش، شُهره شَهر می گردد و در زُمره ی یکی از دوست داشتنی تَرین، فانتزی های دورانِ حاضرِ ما  قرار می گیرد..    


موفق باشید

ن. بهبودیان



2       نظرات
پنج‌شنبه 14 مرداد 1395 :: 09:43 ق.ظ
نیما بهبودیان