X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
 
ایدئولوژی پنهان
دست نوشته های ناپیوسته ی ن. بهبودیان
درباره سایت


دانلودها و ضمائم
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 18597

به نام خدا

با سلام و عرض ادب، خدمت دوستان فرهیخته و اهالی مُحترمِ قَلَم.. .

بنده نوازیست از جانب گردانندگان وبلاگ که هنوز هستم و البته حضورِ شما.. همان جَمع خوانندگانِ صمیمی و خوب، همیشه آنرا تکمیل می کند.. . و اگر تا امروز متون پراکنده ام با این عنوان" ایدئولوژی پنهان" هر چند ناپیوسته، اما منتشر شده و دوام یافته اند شاید به همان خاطر بوده باشد.. تداوم در این انتشار، اتفاقی نبود که در ابتدا گمان آنرا می برده باشم اما.. اکنون که تردید ها را به کنار گذارده ام به درصدی از اطمینان رسیده ام که لا اقل عدم تعطیلیِ آن تا به اکنون اشتباه نبوده است و کمترین فایده اش، طبقه بندیِ تفکراتِ موجود در هر برهه از زمان زندگانیم بوده است..

نگران انحلال وبلاگ توسط گردانندگان آن هم نیستم که نسخه آفلاین را نیز به موازاتِ آن ادامه می دهم مَحض بَکاپ شاید.. این جهانِ دوست داشتنی خودساخته اگر مهم نمی نمود حتماً جایی و در زمانی از زرق و برق آن در نظرم کاسته می شد و سوختِ موتورِ آن که شعله اش از علاقه ام بدان تغذیه می شود، تحقیقاً پیش از اینها تمام می شد. با وجود توصیه هایی چند از دوستانم مبنی بر نپرداختن و یا کمتر پرداختن بدان هنوز احساس می کنم برای یادآوری ایّام، وسیله ای اینچنین نیاز داشته و دارم تا هر از چند گاهی مرا به من یادآوری کند و اینکه در گذر بیرحمانه ی زمان، چقدر بر عقاید خود استوار بوده و یا اینکه کدامیک را نقض نموده ام... خلاصه تجربه ی جالبیست.. .

انگار قلمویی شده باشم در دَستان خدا، که او با من بر بوم روزها کشیده نقاشی می کند و با دیدن هر کدام از آن نقشها که من در تهیه ی آن نقشی داشته ام، چیزی برایم تداعی می شود.. . به یاد می آورم روزی را که اجازه می دادم تا نظرات شخصیَم به برون و تا بدین تالارِ عَمود نشت کند.. روزی توام با نگرانی و تردید، و حسی که همواره می گفت موجودیّتِ تو دیگر لو رفته است آنهام با دستانِ بی کفایتِ خودت. .. بندگان، مُشتها را تنها برای خدا باز می کنند و تو داری در برابر نظاره ی بندگانش چُنین می کنی.. .و چرا !؟ باید با خود کنار می آمدم و بیشتر صبر می نمودم تا حصول اولین نتیجه.. .خدا را چه دیده ای.. شاید پاره ای از تجربیات، در صورت صحیح بودن آن، می توانست انسانی را از طریقِ غَلط باز دارد.. . اگر نمونه ی بارز آن من بوده باشم و در آنصورت قلم حُکم طناب را پیدا می نمود برای استمداد.

متونی که بیشتر بر پایه ی نظریه پردازی های شخصی و افشای موریانه وارِ یک ایدئولوژیِ سر از مَهر برداشته، از جهان پیرامون بوده و عموما متأثر از عواطفِ نویسنده شان می باشد.. غیر قابل توصیه و همچون رودی که از باغی شیشه ای گذشته باشد، می گذرد و طبیعتاً از پس دیوارِ کنجکاویِ شما، قابل مشاهده نیز بوده است.. برای یکایک بازدیدهای اتفاقی و غیر اتفاقیتان متشکرم.. .  پس در صورت مشاهده ی هر گونه ناپختگی احتمالی و یا عدم تطابُقِ آن با "حقیقت" و "علم"، آنرا به بزرگی خودتان ببخشایید.. .

چراکه هر تجربه ی غیر جمعی را نمی توان توصیه و زندگی نمود و شاید هر انسانی، آچارهای خود را برای تعمیر داشته باشد و آن ابزار تحقیقاً، برای رفع سایر مشکلها در سایر افراد، قابل تعمیم نباشند.. . پس بر شما باد تا سِنسور احتیاط را همواره روشن نگاه دارید تا همواره طیاره های ایمان خود را در اوج هدایت فرمایید و به چاله های شک نیز گرفتار نیامده باشید... هر انسان مسئول است در قبال آنچه منتشر می کند و یا به اشتراکش می گذارد و من نیز هم.

ما آدمها عموما آرمانگرا و شکوه طلبیم و گاه پیش می آید که در موردِ بهترینهایی که در آب نمکِ اندیشه مان خوابانیده ایم آنگونه گفتگو می کنیم که تو گویی آنچه عرضه می داریم همان است که آرزو می کنیم آنگونه باشیم. پس پیش می آید که می نویسیمشان، و گاه نقاشیِ کنایه آمیزی از زشتی ها ترسیم می کنیم که نظر ها، را به چیزی که درست نیست جلب نموده باشیم.. اما تمام اینها دلیل نمی شود که دقیقاً مُنطبق بر گفته ها و نوشته ها و نقاشیهایمان بوده باشیم. .. ما پیچیده تر از آنیم که به آسانیِ گفتن سُخنی، فراهم آوردن یک نوشته و یا کاریکاتوری زیبا، تماماً و بدون کم و کاست قابل توصیف باشیم. انسانی که به زحمت و به مددِ مُشکل ترین الگوریتمهای فشرده سازی، در کالبدِ زمینی خود جای گرفته است مَحال مُمکن است حتی با تلاش وی در جهت افشای خود، افشا شود و من این را با اندکی تاخیر متوجه شدم که کاغذ جای خوبی برای تقویت حافظه نیست که در ادامه بدان خواهم پرداخت...

انسانِ نسخه ی خدا با انسانِ نسخه ی خَلق خدا مُتمایز است، هرچند که نویسنده در این حالت، از بهترین شیوه های صداقت گرایانه نیز  بهره برده باشد همواره از اینکه به ریا آلوده شود و یا اینکه اینگونه قضاوتش کنند بیم دارد.. و حتّی آن دسته که در متونِ پرداخته ی خود، به عناوینی آلوده اند به خودستاییِ بی حَد و حَصر، تنها وقتی به خود می آید که به آنها گوشزد شده باشد و یا نقیض آنچه هستند بنحوی ثابت شده باشد.. .

مُعتقدم چالش شخصی بنده در این خصوص جاییست که کار از آنجا بیخ پیدا می کند.. نیّتی که در ابتدا خلوتِ ساده ای با خدا بود و سپس جنبه ی عمومی تری به خود گرفته است، جایی که تصمیم می گرفتم تا همگان را بر دیدگاهم مَحرم بدانم و فکر غربال را هم تا به امروز در سر نپرورانده بودم، چون از نظر من، نمی بایست برای آدمهایی تا بدین حد در حالِ گُذر و ناپایدار و البته غیر دَخیل، آنقدر ها هم سختگیر بود.. مثل این می ماند که برای حُضورِ میهمانان، قوانینی وضع کرده باشی، بیهوده و غیر ضرور می آمد تا اینکه عِنایت برخی عزیزان نسبت به اساسِ وجودیِ این خانه و آنچه در اوست بر آنم داشت تا بنویسم .. یا ایها المیهمانانِ گرام، برای من هر کدامتان به میزانِ عزّت نفس و ادب و کرامت و رتبه ای که در همراهیِ جانِ مطلب و سَمت سویِ کلام، با خود حمل می کنید، ارزشگذاری می شوید و هر آنکس که این خانه و اساس آنرا آنگونه که نیّت نُخستین هنوز بر آن دلالت دارد نفهمید، همان بس که نفهمیده و نسنجیده و بدون اظهار عقیده که البته زمان آنان را نیز تباه خواهد نمود، ما را به حالِ خود واگذارَد و خود بُگذرد.. چراکه سلامت و دوام این خانه بر نبودِ باعثینِ چنین حکایاتی استوار است و چه بسا که محافلِ ادبیِ دیگر، حال و هوای مُساعدتری در بر داشته باشند که اینجا خالی از آن است.. .

بهترین مسجدها هم وقتی شلوغ می شوند قادرند از معنویتِ عبادَت و عبادتگاه بکاهند و ما ساده لوحانه گمان می بریم در میان انبوه بندگانِ راستین و معنوی خدا گرفتار آمده ایم که البته جانِ برادر قطعاً اینچنین نیست. .. و اگر بود طویله ها همواره بهترین مکان برای دُعا خواهند بود.. . هیچگاه درک نکرده ام که چرا دین ما بر دیده شدنمان اینقدر اصرار می ورزد و ما نیز به تَبَعِ آن، دست به دامان چنین تلاشهایی می گردیم مَحضِ دیده شدن بیشتر و بهتَر.. .

انسانِ شیشه ای با همان ضعف آشکار که همانا بیم شکستن است در هیاتی شفّاف، ظاهر می شود که بتواند با نظاره ی خود در آیینه ی دیگران به جمع بندی ها برسد.. جمع بندی که دیگر آنرا با انسانی شریک نخواهد بود، آن عصاره ی چیستی را. .. آنجاست که دیگر پوششِ همیشگیِ خود را بر تن می نماید، آن لباسهایِ عادیِ همیشگی را و چیزی جز تشکر باقی نمی ماند و گفتن اینکه خوش گذشت.. و واقعاً هم گذشت.. . شاهدَش هم همین عناوین و تاریخهایی که در سمت چپ مُلاحظه می فرمایید و به گواهِ هر کلیکِ احتمالی بر هر یک از آنها، الحَق که در آن ساعات خوش بوده ام و حس خوبی را داشته ام.. مگر مواردی که نسبت به رویدادهای ناخوشایندِ زمانه خشم نامه  تَحریر می نموده ام و یا بُغضِ کسی را می فهمیده ام که به نوشتن ترغیب شده باشم..

خودِ حقیقیِ خود را اینجا یافته ام و تا به این لحظه نیز تلاش نموده ام که حضورَم خالی از فایده نباشد.. برای خود و برای دیگری.. . و از ادامه ی مسیری که در آن گام بر می دارم یقیناً خُرسند خواهم بود.. هرچند گمانه ها به این اتّفاقِ نظر رسیده باشند که ن.بهبودیان مُتمایز است از آنچه می نویسد.. .

 

نوشته شده توسط ن.بهبودیان/ تابستان 95



1       نظرات
دوشنبه 14 تیر 1395 :: 07:34 ب.ظ
نیما بهبودیان